اخبار

ترجمه شعری از یونس رضایی

یونس رضایی

یونس رضایی

قایق‌رانی در آتش

(هیچکس نمی‌داند چه‌ کسی گم می‌کند پاروهایش را در آتش، من می‌دانم) 

یونس رضایی

مترجم: عطا جمالی

پاره‌ای بودید از پیکر دردم

یا نه‌ برگی در خزانم، که‌ مست است؟

                   پاره‌ای از مرگم پاداش شما بود

                        یا نه‌ سنگ قبرم در مرز باغچه‌هایتان‌ آراسته‌؟

 

درد همین رودم کافی است

پاره‌ای خاک بر‌ زخمم بپاشید یاران … که‌ سبز شوم

مشتی از کوه …که‌ بلندتر بنشینم به‌ نظاره …‌ دشت دریا را

 

در آن‌سوی میله‌های شما چه‌ زیبایم من!

از پس حکایت تلخ پرواز

بر بال سال‌های دورتان … چه‌ اندوه‌بار پروازی پژمرده‌ام اینک!

 

در قفس شما گریسته ‌… جغرافی دیده‌گانم

که‌ گم گشته‌ نشانی‌اش در  تاریخ خامه‌ام

 

باران مستدام از پرنده‌گانش

و خاک نیز تشنه به  سنگ‌های قبرم

                                به  درخت‌هایم

 

نروئیده‌ام هنوز آیا من در کناره‌های اندوهتان

و باغچه‌ای نداشته‌ام … در ساحل دریاهای جنوبتان … که‌ امواجم غریب

 

 پارو می‌زنم من قایقم را…

ای ساحل‌های سوخته‌

که‌ من آخرین سطر تنهایی رودم

و باز می‌نویسم دریای خویش را

آه  ای قایق‌ران عاشق … من نیز پارو

                                               من نیز ساحل

                                                    من نیز گورستان خویشم …

 

از پشت میله‌های تو

دخترکان به‌ دیدارم می‌شتابند

‌دیریست قایق‌رانی می‌کنم در آتش

انتشار توسط 8 تم

2 نظر

  1. از پشت میله‌های تو
    دخترکان به‌ دیدارم می‌شتابند
    ‌دیریست قایق‌رانی می‌کنم در آتش……..بسیار عالی و بکر واقعا احسن

  2. ستار باباخانی

    سلام کاک یونس به ریز و خوشه ویست ، زور به دیدن و خوینده نه وه ی شیعره کانت خوشحال بوم ، چه خبر له کویی ، اگر امکانی هه یه ژماره موبایله که ت بوم بنیره
    سپاس باباخانی مریوان هاو سربازت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>